نماز- آتش،‌ تلگراف بي سيم عهد هخامنشي

تاریخ: 24/01/1393 ساعت: 13:04 بازدید: 161 نویسنده: فیاض آقایی

یکی از دوستان مطلبی در مورد آتش و آیین و رسوم دین زرتشتی آماده کرده و برام ارسال کرده بود.

من مطلب رو رد کردم بخاطر اینکه آنچنان ارتباطی به نماز نداره .

اما ایشون اسرار داشت که مطلب رو با توجه به مذهبی بودن وبلاگ بذارم.

امیدوارم مطلب براتون مفید باشه و بقول دوست عزیزم به زرتشتی ها نگیم آتش پرست.

اگه مطلب اعتراض رو بش اعتراض داشتین ورش میدارم طبق قولی که از آقا ساسان گرفتم.


نقش مذهبي آتش در ايران باستان بيشترين سهم از نقش‌هاي اين آفريده هفتم اهورامزدا را در متون ديني و تاريخي به خود اختصاص داده است و بيش از كاركردهاي ديگر آن شناخته شده است، اما آتش كاربردهاي ديگري هم در آن دوران داشته است.
آتش در دوره هخامنشيان كاركردي ارتباطي نيز داشت و از آن همانند تلگراف بي سيم استفاده مي شد. به فرمان خشايارشاي هخامنشي (485 - 465 قبل از ميلاد)، از شوشتر و همدان، دو پايتخت بزرگ تا به سر حدات ايران برج هاي بسيار بلند به فاصله هاي معين ساختند و در بالاي آنها پاسباناني گماشتند تا شب ها به كمك شعله آتش و حركات و علايم مخصوصي كه به آن مي دادند، از اين برج به برج ديگر وقايع مهم دورترين حدود مملكت را به مراكز برسانند. در سال 479 قبل ازميلاد،‌ وقتي سپهبد ايران، آتن، پايتخت يونان را فتح كرد، در شب همان روز خبر به شاهنشاه رسيد كه در سارد پايتخت ليدي اقامت داشت. در شاهنامه و در يادگار زريران نيز آمده است كه با آتش افروزي در بالاي كوه هاي بلند لشگريان را به گرد آمدن و آماده حركت شدن خبر مي دادند.

اين شيوه شايد در دوره هاي بعد هم مورد استفاده قرار گرفته باشد. به عنوان مثال، كوهي در اصفهان در نزديكي منار جنبان قرار دارد و بر بالاي آن آثار آتشگاهي به جا مانده است كه كارشناسان با توجه به بقاياي باروهاي اطراف آن گمان مي‌برند، شايد محلي براي ديده باني و علامت دادن براي آتش بوده باشد. در شيراز نيز كوهي در نزديكي دروازه قرآن است و بر فراز آن، جايگاهي است كه امروزه موسوم به «تنوره ديو» است و در گذشته احتمالا «تنوره ديد» ناميده مي‌شد.اين جايگاه نيز كاربردي اين چنيني داشته است.



آتش،عنصري براي جشن و نيايش


البته نقش آتش در مذهب و ارتباط نيز محدود نماند و براي آن آيين‌ها، نيايش‌ها و جشن‌هاي زيادي برگزار شد و در فرهنگ مردم جاي گرفت. آتش از زماني كه شناخته شد،‌ همواره مورد توجه و احترام آدمي بود. در ميان ايرانيان نيز همواره اين عنصر حيات بخش مورد تكريم بوده است تا جايي كه ايزدي را به نام آذر / آتش ناميده بودند و روز نهم هر ماه و ماه نهم سال را با نام وي مي خواندند. آنان در گراميداشت اين عنصر جشن هاي متعددي برگزار مي كردند كه از آن جمله است: جشن سده و جشن سوري (چهارشنبه سوري) و آذر جشن. روز آذر از ماه آذر موسوم به «آذرگان» آذر جشني از زمره جشن هاي همنام شدن روز و ماه برگزار مي شد. در بخشي از يسناي اوستا نيز نيايشي ويژه آتش آمده است. اين توجه و احترام تا جايي بود كه پرستشگاه‌هايي بر گرد آتش مقدس به نام آتشكده براي گردآمدن مومنان و خواندن دعا در جاي جاي اين سرزمين بر پا شده بود.



آتشكده‌‌ در ايران باستان


در اوستا، اصطلاحي براي آتشكده نيامده است. نخستين اشاره به آتش (معلوم و مخصوص) در ادبيات زردشتي از سده سوم ميلادي است،‌ در كتيبه اي از شاهپور اول ساساني و روحاني بزرگ معاصر او، كريتر. كريتر بنيان گذار آتش بهرام، مقدس ترين و مهمترين آتش آييني دين زردشت بوده است.
از دوران ساساني،‌ به نام سه آتشكده معروف بر مي خوريم كه اصل آنها را از آتش هاي اساطيري دانسته اند. مهمترين آتشكده ايران در آن دوران آتشكده آذر فرنبغ (Adur Farrobag) در فارس بود كه آتشكده مختص روحانيان بود و مركزيت داشت. آتشكده آذر گشنسب، آتشكده خاص طبقه ارتشيان بود كه از نظر اهميت بعد از آذر فرنبغ قرار داشته است و محل آن در شيز، نزديك گنزك،‌ در جنوب شرقي درياچه اروميه (در آذربايجان) بود و شاه و ارتشيان براي نيايش به آنجا مي رفتند. سومين آتشكده مهم كشور، آذر برزين مهر (Adur Burzenmihr) بود، مختص كشاورزان كه در آيين هاي ويژه به آنجا مي رفتند.
باستان شناسان از آثار به جا مانده از آتشكده هاي دوران ساساني دريافتند كه بيشترين آتشكده ها در آذربايجان بوده اند و اين سرزمين مركز مقدس مذهبي ايران بوده است. بيشتر اين آتشكده ها خاكستري نداشته و در اصطلاح پهلوي «خودسوز» بوده اند. ظاهرا منبع سوخت آتش هاي آنها گاز نفت بوده است.

نام خود آذربايجان نيز ماخوذ از آتش است. آتورپات (= نگهبان آتش) كه در دوره هخامنشي، شهربان اين ناحيه بود، نام خود را به آن داد و اين ناحيه از كشور به آتورپاتكان (آذربايجان امروزي) مشهور شد.
همچنين تعداد زيادي از بناهايي كه به «چهارطاق» معروف شده اند احتمالا آتشكده بوده اند. ردپاي اين بناها را در معماري ايران پس از اسلام نيز مي بينيم.در دوران باستان، نه تنها زردشتيان براي دعا و نماز در پيشگاه آتش يا شنيدن گفتار «هيربد» به آتشكده مي‌رفتند، بلكه نيازمندان گرسنه و تشنه نيز براي طلب ياري به آتشكده ها پناه مي‌بردند.
در اين معابد كه براساس شواهد از دوره هخامنشي در اين كشور بر پا شده اند،‌ آتش مقدس آتش هميشه فروزان با چوب بود كه در آتشداني روي پايه اي بلند مي سوخت. روحاني پرستار آتش هر روز در وقت معين سوخت و بخورات را همراه با نيايش و آتش پيشكش مي كرد. از آنجا كه قبله زردشتيان نور است، مومنان براي به جا آوردن نمازهاي روزانه خود به حضور آتش يا نور خورشيد (آتش آسماني) نيازمند بودند و شرط خواندن نماز داشتن طهارت كامل و به اصطلاح وضو بود. نماز ويژه آتش هنوز هم در آتشكده ها خوانده مي شود.
با برپايي آتشكده ها، لزوم پيدايش طبقه نويني از روحانيان، يعني موبدان آتشكده ها احساس شد. از ميان اين طبقه، روحاني عالي رتبه يا روحاني رييس آتشكده را در فارسي باستان بگينه پتي baginapati مي خواندند. اين لقب در دوره ساساني به «مغوبد» (= بزرگ مغان) تغيير يافت.



آتشدان‌ در ايران باستان


ظرفي كه آتش را در آن نگهداري مي كردند، «آتشدان» نام داشت. آتشدان در اتاقي دروني و محراب مانند در آتشكده قرار داشت تا پرستار روحاني آن را از هرگونه آلودگي و ناپاكي مصون دارد. در ميان بقاياي كاخ هاي با شكوه پاسارگاد، آتشدان هاي خوش تراشي از سنگ سفيد پيدا شده است كه نشان دهنده اهميت اين عنصر نزد شاهان هخامنشي است. اين آتشدان ها ته ستون و سري سه پله دارند كه با پايه بلندي به شكل مكعب مستطيل قلمي به يكديگر وصل شده اند. ارتفاع آن تا حدود كمر آدمي ميانه قد، مي رسد. سر آنها كه روي پايه سنگي قرار دارد، تو خالي و محل افروختن آتش بوده است. شايد داخل اين آتشدان سنگي از منقلي فلزي هم استفاده مي كردند. زيرا داخل آن اثري از آتش ديده نمي شود.
آتشدان هاي پاسارگاد از نظر ظرافت كار سنگتراشي بي نظيرند اما نمونه هاي آن را زردشتيان در طول سده ها، به هنگام پرستش و نيايش به كار برده اند.
در حجاري هاي بالاي آرامگاه داريوش، آتشداني همانند آتشدان پاسارگاد روبروي نقش شاه قرار دارد كه زردشتي بودن صحنه را نشان مي‌دهد. نقش آتش به صورت هرمي از شعله ها از سر آتشدان زبانه مي كشد. اين كهن ترين نمونه آتشداني است كه آتش آن افروخته است. گمان مي رود نماز كردن به آتش افروخته در بلندي از آيين هاي ويژه شاهان زردشتي بوده است. گويي داريوش با اين حجاري مي خواسته بر زردشتي بودن خود تاكيد كند. احتمالا مراد از آتش حجاري شده، نمايش اجاق شخصي او به هنگام جلوس بر تخت بوده است. رسمي كه ظاهرا بنيان گذار آن كوروش بود و از اهميتي حكايت مي كند كه در ايام كهن، آتش شخصي هر حكمراني براي قوم و طايفه او داشته است.

در بالاي آتشدان، پيكره‌اي واقع در دايره بالدار، همانند نقش بيستون، در پرواز است. پشت سر پيكره فوق، قرص ماهي برجسته همراه با هلالي در لبه زيرين آن حجاري شده است. هماهنگي نقوش پيكره بالدار و قرص ماه و آتشدان در آرامگاه داريوش دلالت بر احترام داريوش نسبت به خورشيد و ماه و آتش مي كند و جالب اينكه سه دعاي مهم زردشتي نيز به اين سه اختصاص دارند: خورشيد نيايش، ماه نيايش و آتش نيايش. در متون پهلوي آمده كه ستايش خداوند بايد در آن حال كه روي به خورشيد و ماه و آتش دارند، صورت پذيرد.
با اين تعابير و بر طبق سنن دين زردشت مي توان گفت كه اين نقوش، شاه را در حال نيايش نشان مي دهند.
نقش آتشدان را روي تعدادي از گل مهرهايي كه در ويرانه هاي خزانه داري و باروي تخت جمشيد يافت شده اند، نيز مي بينيم. در نقوش اين گل مهرها،‌ بالاي آتشدان نمادي بالدار قرار دارد و در دو سوي آن، دو پرستنده يا دو موبد به نيايش مشغول‌اند.

جزييات شكل آتشدان روي گل مهرها دقيقا مشخص نيست، اما بايد نمونه اي از آتشدان هاي زمان هخامنشيان باشد. در گل مهري هم كه از مصر به دست آمده و تاريخ آن ميان سال هاي 400 تا 500 قبل از ميلاد است، همين نمونه آتشدان ديده مي شود. به طور كلي نقش آتش افروخته روي پايه بلند، بر مهرها و گل مهرهاي هخامنشي كه پرستش‌گران به آن اداي احترام مي‌كنند، نماد رسمي مذهبي شده بود. از گزنفون، تاريخ دان يوناني، نقل است كه كورش بزرگ هخامنشي به هنگام بيرون آمدن از زادگاهش پارس، به ايزد آتش اجاق و اهورامزدا نيايش مي كرده است. گزنفون كورش را چنان مي نماياند كه زردشتي مومني است و معمولا به درگاه اهورامزدا نيايش مي كند.

پيش از روزگار ساسانيان، براي اين آتشدان ها نامي در اثري به جا نمانده است. اما در دوره ساسانيان به نام هاي «آدوران»، «آتشدان» و «آتشگاه» بر مي خوريم. همچنين در دوره ساسانيان، آتشدان علامت ملي شد و آن را روي سكه‌هاي پادشاهان اين سلسله ضرب كردند.
اهميت آتش را در اسامي عام تركيبي كه از دوران هخامنشي به جا مانده نيز مي توان ديد، مانند: آتر فرنه (= از آتش بخت يافته) و در الواح ايلامي: آتر پاته (= محافظت شده با آتش)، آتر بانو (= دارنده درخشش آتش) و آتر دانه (= آتش داد).




منابع:
- بويس، مري؛ «هخامنشيان»، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران: توس، 1375.
- بياني، ملكزاد؛ «تاريخ سكه، از قديمي ترين ازمنه تا دوره ساسانيان»،‌ تهران: دانشگاه تهران، 1346.
- پورداود،‌ ابراهيم؛ «يشت ها»،‌ ج ا، تهران: طهوري، 1347.
- دريايي، تورج؛ «شاهنشاهي ساساني»، ‌ترجمه مرتضي ثاقب فر، تهران:‌ ققنوس، 1383.
- فره وشي، بهرام؛ «ايرانويج»،‌ تهران: دانشگاه تهران، 1374.
- گيرشمن، رمان؛ «ايران، از آغاز تا اسلام»، ترجمه دكتر محمد معين، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1370 (چاپ هشتم)


موضوعات:مقالات ,

بر چسب: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
آتش،‌-تلگراف-بي-سيم-عهد-هخامنشي آتش،‌-تلگراف-بي-سيم-عهد-هخامنشي آتش،‌-تلگراف-بي-سيم-عهد-هخامنشي آتش،‌-تلگراف-بي-سيم-عهد-هخامنشي آتش،‌-تلگراف-بي-سيم-عهد-هخامنشي امتیاز : 719 دیدگاه(0)